a ماااا ..... دات کام - مکتوب
X
تبلیغات
رایتل


مکتوب

چند وقتیه که به سرم زده یه وبلاگ باز کنم با عنوان مااااا دات کام .

خاطرات یک گاو . حالا تا اونهمه سوژه جمع بشه که بشه باهاش یه وبلاگ زد هرچی به ذهنم رسید اینجا مینویسم . اوکی ؟ من حاضرم تو کی ؟

...................................

روز هفتم بعد از بارون

امروز هوشنگ الاغ  پسر کدخدا کامی ( یارقلی سابق ) رو دیدم . هی به خودم میگم این چرا امروز قاطی کرده ؟ هی میدوه ، وامیسته دوباره به تاخت میدوه ،وامیسته دور خودش میچرخه؟؟؟ دیوونه شده ؟ زنبور جاییشو زده ؟ جایی آتیش روشن بوده این نشسته ؟

یه دفعه که کامی نشست پشتش دیدم : زین مخصوص اسبای مسابقه رو انداخته به یه کره الاغ خپل، اینم فکر میکنه دیگه اسپرت شد رفت پی کارش . 

بابا هر گاوی میدونه که تو هر زینی هم که بندازی نعل مخصوص مسابقات جهانی اسبدوانی رو هم بندازی همون خری هستی که بودی .

............................................

اوه اوه اوه این کیه ؟ عسل ؟ خال خالی سابق ؟ دختر گاو همسایه بغلی ؟ چرا مثه طوطی راه میره ؟ چرا این شکلی شده ؟ سقف طویله خراب شده رو سرش ؟...

ادامه دارد

نوشته شده در پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389ساعت 02:34 ب.ظ توسط شیرزاد| 10 نظر|

Design By : Mihantheme