a یه میدون بزرگ قشنگ + یه مرد دوست داشتنی =؟؟؟ - مکتوب
X
تبلیغات
رایتل


مکتوب

همینه ! 

خودشه . همه اون چیزیه که دنیام کم داشت ..  

احساسم بهم میگه این یکی دیگه حقیقت محضه .  

دلم یه جور خوبیه که انگار داره میگه : 

 خودشه . خوشبختیت ، آرزوهات ، آرامشت ، همه و همه تو دستای پرتوان این (( مرد )) ـه  .  

نگاه کن : سیبیلای منظم و خوش فرمشو ، موهای روغن زده و ظاهر اراسته . چشمای راز آلود ..اندام ورزیده  چه شکوهی داره ... چقدر خوش ژست و نرم راه میره .. این مرد قابل اعتماد منه . میخوام برم . باید برم . یه چیزی تو دستاشه که مقاومتم رو در هم میشکنه . احساس میکنم همه اونچه دنبالشم پشت اون پردهء قرمز رنگه ... 

 باید برم ... میرم .............. آآآآآآآآآآآآآآآآآ  خخخخخخخخخخخ! سوختم ....

پرده قرمز کو ؟‌ مرد کو ؟‌ پشتم میسوزه .. این خنجر کی و چطور رفت تو پشت من ؟‌ چقدر خون داره ازم میره ... آخیییش .. مرد مهربون همینجاست .. با اون لبخند مطمئنش ... داره ازم دعوت میکنه . پشت اون پرده چی میتونه باشه ؟‌ هرچی هست، بدجوری داره منو بسمت خودش میکشه ... 

آآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخ 

نمیدونم چرا همیشه از پشت خنجر میخورم ؟  

نمیدونم ...... 

این میدون لعنتی چرا یه گوشه ای نداره که پناه بگیرم ؟‌چرا گرده ؟‌ کجا برم ؟ به کی اعتماد کنم ؟  

 

...اون یکی که نامرد از کار در اومد . این یکیو شاید بشه بهش اعتماد کرد ...  

 

 

 

 

 

 

 

....................................................................... 

 

 

گاهی تشبیه میکنم دنیا را به میدان گاوبازی ئی بزرگ .   

آخر میدان گاوبازی هم مثل این زمین گرد است .  

گاوباز پرده تظاهر را به اعجاب تکان میدهد و پشت پرده تو گویی که چه دارد . چه دارد ؟‌هیچ ! هیچ +خنجر .  

پرده تکان میدهند و چه رویاها که پیش فروش نمیکنند اینسوی پرده . ولی چیست  آنسوی پرده ؟‌هیچ + خنجری در پشت .  

هزار بار فریب خوردی ، هزار بار اعتماد کردی و رفتی تا آنسوی پرده بیابی آنچه با خدعه و نیرنگ  وعده داده بودند .  

اما رفتی و چه یافتی ؟ هیچ + خنجری در پشت . رفتی و وقتی رسیدی ، وقتی پرده کنار رفت ،‌دیدی اینسوی پرده و انسوی آن فرقی باهم ندارد . تنها حاصل تو از این آمدن و این اعتماد ، خنجری در پشت . 

کدامها گاویم در این میدان ؟ کدامها گاوباز ؟  

شاید بعضی خود همزمان گاویم در میدانی و گاوباز میدانی دیگر . فریب یکی را میخوریم تا فریب بدهیم دیگیری ئی را که اونیز دیگرانی را در حال فریفتن است . این چرخه کامل است .  

و پرده ها فراوان .   

 

 

 

اما گاو ، هرقدر هم که توانا و قدر و جنگجو باشد، هرچقدر هم قدرتمند و باهوش و سریع باشد ، تا آخر همین مسابقه کف همین میدان نعشش خواهد افتاد . مثل من .. مثل تو ...  

گاو بعد از مدتی فریب را میشناسد . خشمگین میشود ، اما انقدر زخم خورده که خشم لجام گسیخته اش فقط فرمان به حمله میدهد . خشم کور .. این همان چیزیست که تورا بیدفاع تر میکند .  

 پرده ها هرقدر فریبنده ، پشتش هیچ است . تمام عقاید ، تمام آنچه با همه قدرت و توان برایشان تلاش میکنیم ، پرده ایست پشتش :‌هیچ . مثل این دنیا .  

همه دلمشغولیها ، همه فکر مشغولیها ، همه جنگهای کوچک و بزرگ درونی و بیرونی مان ،:‌ 

                                                    هیچ .  

حتی آنکه پرده به دست میگیرد و خنجر پشتش پنهان میکند ، بازنده بزرگتریست . که چه باید بدست آورده باشی که چنین زخمی بر جگر اعتماد بزنی و بیارزد ؟ او را خود پرده فریفته است .  

خود خنجر .. از پشت خنجر زدن کار هر کسی نیست . باید که شرافتش را قبلآ‌ جایی باخته باشد .  

              زخمم بزن آنسان که به رسـتم شغاد زد  

              زخمی که حـــیله بر جــــــــگر اعتماد زد

نوشته شده در یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 08:51 ق.ظ توسط شیرزاد| 34 نظر|

Design By : Mihantheme