این داستانک گل گیسو رو خیلی دوست داشتم .
گل گیسو ازت ممنونم که خبرم کردی آپ جدیدت رو بخونم .
تو این روزهای خاکستری ، گاهی همچین تکون هایی لازمه . که مثه درختی که تکونش میدن ، برگهای خشک . شاخه های خشکیده ، گردو غبار از سر و روی دل آدم بریزه .
فعلن :
زیاده عرضی نیست ...
فعلآ خدانگهدار
سلام
ممنونم بابت لینک
و خوشحالم که ازش خوشتون اومد
سلام بر شما..
...
داستان رو خوندم..بدجور دیگه تکون خوردم
بعضی چیزا ناخواسته شکل میگیره واسه آدم چندین و چندسال پشیمانی به بار میاره! بهتره که هم مراقب باشیم..هم قدر همو بدونیم.
ممنون از شما..
سلامممم جناب شیرزاد
خوبین؟
همون عرض کم هم خوب بود هاااا
همون یک جمله هم حس خوبی رو منتقل می کرد..
تکاندن گرد غبار و حس سبکی و تمیزی...ممنون
سلام .
آره ...اشک واقعن قلب آدم رو میشوره .
سلام جناب مکتوب...
...قصه دردناکی بود..
...و نتیجه گیری زیبا !...
..شما هم که کم پیدا !...
اینو قبلا هم خونده بودم.
ولی با هر بار خوندنش
دوباره دلگیر و غمگین میشم.
اصلا درد و غم کهنه شدن نداره.
مثل ماهی میمونه که هر وقت از آب بگیری تازه است.
موافقم
سلام
چه عجب پیدا شدین!
ما زیر سایه تون بودیم . شما یه نظر این پایین مایینا نمیانداختین خانوم.
منتظر عرایض شما هستیم ...!
عرض میکنم خدمتتون .
به به. چه قالب خوشگلی. چه عکسی.
سلام داداش خوبی؟ چه خبره بابا دیگه تحویل نمیگیری؟ آخه این رسمشه؟؟؟
عجب داستانی بود!!! واقعآ کنترل خشم کار سختیه... کاش بتونیم قبل از اینکه یه حرفی بزنیم یا کاری کنیم چند ثانیه در آرامش به اون عمل فکر کنیم...
سلام داداش
خییییلی مخلصیم .
نه بابا این حرفا چیه ؟
کوچیک شماییم .
فقط دست و دلم به نوشتن نمیره .
موضوع به ذهنم نمیزنه
منم که میشناسی . تا حرفی نداشته باشم چیزی نمینویسم.
تو همیشه لطف داری رفیق .
خونه ی جدیدت مبارک آقای مکتوب. این داستانک را هم می خونیم :دی
ایده تون در خواندن ترانه 87 در آکادمی کیا خیلی با مزه بود.
خوب بود؟
خوشحالم که خوشتون اومده .
کیا و مهربان و محسن و مریم هم خیلی خوششون اومده .
میگن باید اومدی خونه مون زنده اجراش کنی !
فک کن !؟
سلام
به روزم با یه پست فان!
رونمایی از دیکته ی یکی از شاگردام
سلام دادا شیرزاد.. ایول داری به خدا.. هر سه تا ترانه ای که فرستادی برای آکادمی کیامهر عالی بود..
مریم بانوی شوما هم کللی هنرمند هستن ها.. سلام برسونید..
بابااااااااااااا ترانه ی فولکلور!
زبان لری ی ی ی ی
شما پس چرا آپ نمی کنی مهندس؟
میخوام وقتی یکی در هیبت شما قابل میدونه و میاد تو وبلاگم ، چیزی اگه نه درخور شآن و شعور ش ، اقلآ یه چیز یه کم قابل خوندن براش داشته باشم .
کجایی شیرزاد خان ...!؟
چرا آپ نمیکنی ...!؟
هنوز عرضم به حد کافی نرسیده عزیز
سلاممممممم شیرزاد خان
ای بابااااا خیلی کم پیدایین..؟؟
امیدوارم تنتون سالم باشه و روزهاتون خوش و سرشار